اسم
سوغاتی، یادگاری، هدیه کوچک
جملات نمونه برای Mitbringsel:
Ich bekomme von meinem Vater nach jeder Dienstreise ein ''Mitbringsel.''
من بعد از هر سفر کاری از پدرم یک سوغاتی میگیرم.
Er hat sich von allen Exkursionen ein ''Mitbringsel'' aufbewahrt.
او از تمام سفرهای اکتشافی خود یک یادگاری نگه داشته است.
„Wilhelm II. ließ damals das ''Mitbringsel'' in den Wandschmuck des Saals einarbeiten.“
ویلهلم دوم آن زمان این سوغاتی را در تزئینات دیواری سالن گنجاند.