die Mittelmäßigkeit

Aussprache: /ˈmɪtl̩meːsɪçkaɪt/
Worttrennung: Mit·tel·mä·ßig·keit
اسم

میانه روی، متوسط بودن، ابتذال

Bedeutungen

1

کیفیت یا سطح متوسط بودن؛ عدم برجستگی یا تعالی؛ معمولی بودن.

  • Er hatte Angst, in seiner Arbeit nur Mittelmäßigkeit zu erreichen.او می‌ترسید که در کارش تنها به متوسط بودن دست یابد.
  • Die Jury kritisierte die mangelnde Originalität und die allgemeine Mittelmäßigkeit der eingereichten Werke.هیئت داوران، فقدان اصالت و متوسط بودن کلی آثار ارسالی را مورد انتقاد قرار داد.
  • Manche Leute scheinen sich mit Mittelmäßigkeit zufriedenzugeben, anstatt nach Höherem zu streben.برخی افراد به نظر می‌رسد که با متوسط بودن راضی هستند، به جای اینکه برای چیزهای بهتر تلاش کنند.
2

در برخی زمینه‌ها، می‌تواند به معنای ابتذال یا بی‌مایگی نیز باشد، به خصوص وقتی که از حد متوسط فراتر نمی‌رود و هیچ ارزش یا جذابیت خاصی ندارد.

  • Der Film wurde wegen seiner Handlung und der schauspielerischen Leistung als reine Mittelmäßigkeit abgetan.این فیلم به دلیل داستان و بازیگری‌اش به عنوان ابتذالی محض رد شد.
  • Er weigerte sich, seine Kunst der Mittelmäßigkeit zu opfern, nur um kommerziell erfolgreich zu sein.او حاضر نشد هنر خود را قربانی ابتذال کند، فقط برای اینکه از نظر تجاری موفق باشد.
  • Die ständige Wiederholung von Klischees führte zu einer spürbaren Mittelmäßigkeit in der Musik.تکرار مداوم کلیشه‌ها منجر به ابتذال قابل لمسی در موسیقی شد.