das Mittelmaß
حد متوسط، میانگین، سطح معمولی، حد وسط
Bedeutungen
1
سطح یا کیفیتی که نه خوب است و نه بد، بلکه متوسط و قابل قبول است.
- Seine Leistungen liegen im absoluten Mittelmaß, weder besonders gut noch schlecht.عملکرد او در حد متوسط مطلق است، نه خوب و نه بد.
- Wir wollen nicht nur Mittelmaß, sondern streben nach Exzellenz.ما فقط به حد متوسط بسنده نمیکنیم، بلکه در پی تعالی هستیم.
- Das Restaurant bietet gutes Essen, aber es ist nur Mittelmaß im Vergleich zu anderen in der Stadt.رستوران غذای خوبی ارائه میدهد، اما در مقایسه با رستورانهای دیگر شهر، فقط در حد متوسط است.
2
میانگین یا متوسط یک مجموعه داده یا گروه.
- Das Mittelmaß der Testergebnisse lag bei 75 Prozent.میانگین نتایج آزمون ۷۵ درصد بود.
- Der Lehrer berechnete das Mittelmaß der Noten für jeden Schüler.معلم میانگین نمرات را برای هر دانشآموز محاسبه کرد.
- Das Mittelmaß der Gehälter in dieser Branche ist deutlich niedriger als erwartet.میانگین حقوق در این صنعت به طور قابل توجهی پایینتر از حد انتظار است.