moosen

Aussprache: /ˈmoːzn̩/
Wortzerlegung: moo·sen
فعل

پوشیده شدن از خزه، خزه بستن

Beispiele

  • Rollende Steine ''moosen'' nicht.سنگ‌های غلتان خزه نمی‌بندند (کنایه از اینکه افراد فعال و در حرکت، کهنه نمی‌شوند).

Bedeutungen

1 intransitiv

خزه بستن، خزه‌ای شدن، پوشیده شدن با خزه

  • Die alten Steine im Garten moosen langsam.سنگ‌های قدیمی در باغ به آرامی خزه می‌بندند.
  • Der Baumstamm ist komplett gemoost.تنه درخت کاملاً خزه‌ای شده است.
2 sich + Akkusativ (umg.)

(عامیانه) چیزی را با زرنگی یا گدایی به دست آوردن، کش رفتن

  • Er hat sich ein paar Euro gemoost.او چند یورو کش رفت/به دست آورد.
  • Kannst du dir nicht noch einen Kaffee moosen?نمی‌توانی یک قهوه دیگر کش بروی؟