moosen
پوشیده شدن از خزه، خزه بستن
Beispiele
- Rollende Steine ''moosen'' nicht.سنگهای غلتان خزه نمیبندند (کنایه از اینکه افراد فعال و در حرکت، کهنه نمیشوند).
Bedeutungen
1
intransitiv
خزه بستن، خزهای شدن، پوشیده شدن با خزه
- Die alten Steine im Garten moosen langsam.سنگهای قدیمی در باغ به آرامی خزه میبندند.
- Der Baumstamm ist komplett gemoost.تنه درخت کاملاً خزهای شده است.
2
sich + Akkusativ (umg.)
(عامیانه) چیزی را با زرنگی یا گدایی به دست آوردن، کش رفتن
- Er hat sich ein paar Euro gemoost.او چند یورو کش رفت/به دست آورد.
- Kannst du dir nicht noch einen Kaffee moosen?نمیتوانی یک قهوه دیگر کش بروی؟