die Muckibude
باشگاه بدنسازی (عامیانه)، باشگاه ورزشی
Beispiele
- Manch einer meint, man müsse täglich in die ''Muckibude'' gehen, um körperlich fit zu bleiben.بعضیها فکر میکنند که باید هر روز به باشگاه بدنسازی بروند تا از نظر بدنی آماده بمانند.
- Morgen gehe ich nach der Schule noch für ein paar Stunden in die ''Muckibude.فردا بعد از مدرسه برای چند ساعت به باشگاه بدنسازی میروم.
- Fred will ja unheimlich gern cool sein und deswegen rennt er dauernd in diese gehobene ''Muckibude'', wo er sein Trophy-Girl auch kennen gelernt hat.فرد خیلی دوست دارد باحال باشد و به همین دلیل دائماً به این باشگاه بدنسازی سطح بالا میرود، جایی که دختر جایزهاش را هم ملاقات کرده است.