murmeln
زیر لب زمزمه کردن، پچپچ کردن
Beispiele
- Was ''murmelst'' Du da in Deinen Bart?داری چه چیزی زیر لبت زمزمه میکنی؟
- Er ''murmelte'' noch einen kleinen Protest in die Runde und zog von dannen.او اعتراض کوچکی را در جمع زمزمه کرد و راه افتاد و رفت.
Bedeutungen
1
Akkusativ / (intransitiv)
چیزی را با صدای آهسته و نامفهوم گفتن، معمولاً برای خود یا به گونهای که دیگران به سختی بشنوند.
- Er murmelte eine Entschuldigung.او زیر لب عذرخواهی کرد.
- Sie murmelte etwas Unverständliches vor sich hin.او چیزی نامفهوم را زیر لب زمزمه کرد.
2
(intransitiv)
صدای آرام و مداوم آب جاری یا مشابه آن.
- Der Bach murmelte leise vor sich hin.جویبار به آرامی غرغر میکرد.
- Man konnte das Murmeln des Flusses hören.صدای غرغر رودخانه را میشد شنید.