die Museumswärterin
نگهبان زن موزه
Bedeutungen
1
زنی که وظیفه مراقبت و نگهداری از یک موزه و آثار موجود در آن را بر عهده دارد.
- Die Museumswärterin schloss die Türen des Museums für die Nacht.نگهبان زن موزه درها را برای شب بست.
- Eine freundliche Museumswärterin gab uns Informationen über die Ausstellungen.یک نگهبان زن موزه خوشبرخورد به ما درباره نمایشگاهها اطلاعات داد.
- Die Museumswärterin achtet darauf, dass die Besucher die Exponate nicht berühren.نگهبان زن موزه مراقب است که بازدیدکنندگان به آثار دست نزنند.