der Nagel

Aussprache: /ˈnaːɡl̩/
Worttrennung: Na·gel
اسم

ناخن، میخ

Bedeutungen

1

پوشش سخت و محافظ روی نوک انگشتان دست و پا در انسان‌ها و حیوانات.

  • Sie feilte ihre Nägel, bis sie glatt waren.او ناخن‌هایش را سوهان کشید تا صاف شوند.
  • Ein gebrochener Nagel kann sehr schmerzhaft sein.ناخن شکسته می‌تواند بسیار دردناک باشد.
  • Der Arzt untersuchte den Pilzbefall am Nagel.پزشک عفونت قارچی ناخن را معاینه کرد.
2

یک قطعه فلزی باریک و نوک‌تیز که برای اتصال دو قطعه چوب یا مواد دیگر به هم استفاده می‌شود و معمولاً با چکش وارد می‌شود.

  • Der Zimmermann schlug einen Nagel in das Holz.نجار یک میخ در چوب کوبید.
  • Der alte Nagel war verrostet und musste ersetzt werden.میخ قدیمی زنگ زده بود و باید تعویض می‌شد.
  • Bitte halte den Nagel fest, während ich ihn einschlage.لطفاً میخ را نگه دار در حالی که من آن را می‌کوبم.