der Napf

Aussprache: /ˈnapf/
Worttrennung: Napf
اسم

کاسه، ظرف کوچک

Beispiele

  • Aus dem ''Napf'' esse ich alleine.من از این کاسه به تنهایی غذا می‌خورم.
  • Jeder Teilnehmer bekommt seine eigenen ''Näpfe.هر شرکت‌کننده کاسه‌های مخصوص خود را دریافت می‌کند.
  • Ich habe schon wieder den ''Napf'' vergessen.من دوباره کاسه را فراموش کردم.
  • Milta hielt mit der angestrengt feierlichen Miene eines Leichenbitters in steifen Armen das Tablett, auf dem bunte Teller, offene ''Näpfe'' und verdeckte Schüsseln standen.میِلتا با چهره‌ای به شدت جدی و رسمی، سینی‌ای را در دستان خشکش نگه داشته بود که روی آن بشقاب‌های رنگی، کاسه‌های باز و ظروف درپوش‌دار قرار داشت.