der Nachbarstamm
قبیله همسایه
Bedeutungen
1
یک گروه قومی یا قبیلهای که در مجاورت یا نزدیکی جغرافیایی یک قبیله دیگر زندگی میکند و ممکن است روابط دوستانه یا خصمانه با آن داشته باشد.
- Der Nachbarstamm war für seine Kriegskunst bekannt.قبیله همسایه به هنر جنگاوری خود مشهور بود.
- Es gab oft Konflikte zwischen unserem Stamm und dem Nachbarstamm um Land und Ressourcen.اغلب بین قبیله ما و قبیله همسایه بر سر زمین و منابع درگیری وجود داشت.
- Die beiden Stämme schlossen einen Friedensvertrag, um die Beziehungen zum Nachbarstamm zu verbessern.دو قبیله برای بهبود روابط با قبیله همسایه، پیمان صلحی بستند.