nachkommen
عمل کردن به وظیفه، متعاقباً آمدن
Bedeutungen
1
Dativ
به وظیفه، مسئولیت یا درخواستی جامه عمل پوشاندن
- Er ist seiner Pflicht nicht nachgekommen.او به وظیفهاش عمل نکرده است.
- Ich werde Ihrer Bitte gerne nachkommen.من با کمال میل درخواست شما را اجابت خواهم کرد.
2
intransitiv
پس از افراد دیگر به همان مقصد آمدن
- Geht ihr schon mal vor, ich komme später nach.شما فعلاً جلوتر بروید، من بعداً میآیم.
3
mit + Dativ
پاسخگوی حجم بالایی از کار یا تقاضا بودن
- Wir kommen mit den Bestellungen kaum noch nach.ما به سختی پاسخگوی این حجم سفارشات هستیم.