der Nachschuss
(اقتصاد) تزریق سرمایه اضافی، (ورزش) شوت مجدد (به سمت دروازه پس از دفع توپ)
Beispiele
- Da die AG in eine Schieflage geraten war, leisteten die Aktionäre einen ''Nachschuss.از آنجایی که شرکت سهامی دچار مشکل شده بود، سهامداران سرمایه اضافی تزریق کردند.
- In der Begegnung der beiden Zweitligisten gab es eine Reihe von ''Nachschüssen.در دیدار دو تیم دسته دومی، چندین شوت مجدد به سمت دروازه وجود داشت.
- Der Stürmer versuchte, im ''Nachschuss'' ein Tor zu erzielen.مهاجم تلاش کرد تا با شوت مجدد گلی به ثمر برساند.