der Nackenschlag
ضربه به گردن؛ اتفاق ناگوار، ضربه روحی
Bedeutungen
1
به صورت تحتاللفظی، ضربهای که به ناحیه گردن وارد میشود.
- Der Boxer versuchte, seinem Gegner einen Nackenschlag zu verpassen.بوکسور سعی کرد به حریفش ضربهای به گردن وارد کند.
- Ein unerwarteter Nackenschlag kann gefährlich sein.یک ضربه ناگهانی به گردن میتواند خطرناک باشد.
- Er erlitt einen Nackenschlag beim Sturz vom Pferd.او هنگام سقوط از اسب ضربهای به گردنش خورد.
2
به صورت مجازی، یک اتفاق ناگهانی و ناگوار که باعث شوک، ناراحتی شدید یا شکست میشود؛ ضربه روحی.
- Die plötzliche Kündigung war für ihn ein harter Nackenschlag.اخراج ناگهانی برای او یک اتفاق ناگوار سخت بود.
- Der Verlust des wichtigen Spiels war ein Nackenschlag für die Meisterschaftsambitionen des Teams.شکست در بازی مهم، ضربهای ناگوار به جاهطلبیهای قهرمانی تیم بود.
- Diese unerwartete Nachricht traf ihn wie ein Nackenschlag.این خبر غیرمنتظره مانند ضربهای ناگوار به او وارد شد.