der Nackenschlag

Aussprache: /ˈnakn̩ˌʃlaːk/
Worttrennung: Nacken·schlag
اسم

ضربه به گردن؛ اتفاق ناگوار، ضربه روحی

Bedeutungen

1

به صورت تحت‌اللفظی، ضربه‌ای که به ناحیه گردن وارد می‌شود.

  • Der Boxer versuchte, seinem Gegner einen Nackenschlag zu verpassen.بوکسور سعی کرد به حریفش ضربه‌ای به گردن وارد کند.
  • Ein unerwarteter Nackenschlag kann gefährlich sein.یک ضربه ناگهانی به گردن می‌تواند خطرناک باشد.
  • Er erlitt einen Nackenschlag beim Sturz vom Pferd.او هنگام سقوط از اسب ضربه‌ای به گردنش خورد.
2

به صورت مجازی، یک اتفاق ناگهانی و ناگوار که باعث شوک، ناراحتی شدید یا شکست می‌شود؛ ضربه روحی.

  • Die plötzliche Kündigung war für ihn ein harter Nackenschlag.اخراج ناگهانی برای او یک اتفاق ناگوار سخت بود.
  • Der Verlust des wichtigen Spiels war ein Nackenschlag für die Meisterschaftsambitionen des Teams.شکست در بازی مهم، ضربه‌ای ناگوار به جاه‌طلبی‌های قهرمانی تیم بود.
  • Diese unerwartete Nachricht traf ihn wie ein Nackenschlag.این خبر غیرمنتظره مانند ضربه‌ای ناگوار به او وارد شد.