das Navigieren
ناوبری کردن، مسیریابی کردن
Beispiele
- Die Konzentration auf das ''Navigieren'' durch eine mir unbekannte Millionenstadt hatte mich ausgelaugt.تمرکز بر «ناوبری کردن» در شهری میلیونی که برایم ناآشنا بود، مرا خسته کرده بود.
ناوبری کردن، مسیریابی کردن