der Nerz
(der) راسو، سمور آبی (حیوان)؛ پوست راسو/سمور آبی
Beispiele
- Aus einer Pelztierfarm in Süderbrarup (Kreis Schleswig-Flensburg) sind in der Nacht zum Sonntag tausende ''Nerze'' entwichen.هزاران راسو در شب یکشنبه از یک مزرعه پرورش حیوانات خزدار در سودربراروپ (شهرستان شلسویگ-فلنسبورگ) فرار کردند.
- Als Anita gestern ihren Mantel aus ''Nerz'' trug, wurde sie in der Fußgängerzone mit faulen Eiern beworfen.وقتی آنیتا دیروز پالتوی پوست راسویش را پوشیده بود، در پیادهرو با تخممرغهای گندیده مورد حمله قرار گرفت.
- Der Kürschner verarbeitet hauptsächlich ''Nerze.پوستفروش عمدتاً با پوست راسو کار میکند.
- Tante Ulla wünscht sich von ihrem Mann einen ''Nerz'' zum Geburtstag.خاله اولا برای تولدش از شوهرش یک پالتوی پوست راسو میخواهد.