die Neuordnung
بازسازماندهی، نظم نوین
Bedeutungen
1
فرآیند یا نتیجه ایجاد یک ساختار، سیستم یا سازمان جدید؛ بازسازی یا سازماندهی مجدد.
- Nach dem Krieg gab es eine umfassende Neuordnung der politischen Verhältnisse.پس از جنگ، بازسازماندهی گستردهای در روابط سیاسی صورت گرفت.
- Die Firma plant eine Neuordnung ihrer Abteilungen, um effizienter zu arbeiten.شرکت برای کارآمدتر شدن، بازسازماندهی بخشهای خود را برنامهریزی میکند.
- Die Neuordnung des Schulsystems stieß auf Kritik.نظم نوین نظام آموزشی با انتقاداتی روبرو شد.