die Nonkonformität
ناهمگونی، عدم تطابق با هنجارها، همرنگ جماعت نشدن
Bedeutungen
1
عدم پیروی از عقاید، رفتارها یا هنجارهای غالب در یک جامعه یا گروه؛ تمایل به داشتن دیدگاهها یا سبک زندگی متفاوت.
- Seine Nonkonformität machte ihn zu einer interessanten Persönlichkeit.عدم همرنگی او با جماعت، او را به شخصیتی جالب تبدیل کرده بود.
- Die Nonkonformität der Jugendkultur war oft eine Reaktion auf gesellschaftliche Zwänge.عدم تطابق فرهنگ جوانان با هنجارها اغلب واکنشی به فشارهای اجتماعی بود.
- Sie schätzte seine Nonkonformität und seinen Mut, anders zu sein.او عدم همرنگی او با جماعت و شجاعتش برای متفاوت بودن را تحسین میکرد.