Die Zeit im Ausland verging wie im ''Nu.'' Es ist, als wäre ich gestern erst abgereist.
زمان در خارج از کشور مثل برق و باد (در یک چشمبرهمزدن) گذشت. انگار همین دیروز بود که سفر کردم.
Ein ''Nu'' genügte ihm, und der Motor sprang wieder an.
یک «لحظه» برای او کافی بود تا موتور دوباره روشن شود.
Man paßt, man merkt auf jedes günstige ''Nu.'' Gelegenheit ist da, nun, Fauste greife zu. Goethe Faust II Vers 10238 f.
آدم باید منتظر هر لحظه مناسب باشد. فرصت مهیاست، خب، فاوست دست به کار شو.