die Obliegenheit

Aussprache: /ˈɔpˌliːɡn̩haɪ̯t/
Worttrennung: Ob·lie·gen·heit
اسم

تعهد، وظیفه قانونی (که عدم انجام آن موجب ضرر می‌شود)

Bedeutungen

1

وظیفه یا تعهد قانونی که فرد یا نهادی ملزم به انجام آن است و عدم انجام صحیح یا کامل آن می‌تواند منجر به پیامدهای منفی حقوقی یا مالی شود، بدون اینکه لزوماً یک دین یا بدهی مستقیم ایجاد کند.

  • Die Erfüllung dieser Obliegenheit ist für den Versicherungsnehmer entscheidend.انجام این وظیفه قانونی برای بیمه‌گذار حیاتی است.
  • Der Mieter hat die Obliegenheit, die Mietsache pfleglich zu behandeln.مستاجر موظف است از ملک استیجاری به درستی مراقبت کند.
  • Die Verletzung einer Obliegenheit kann zum Verlust des Versicherungsschutzes führen.نقض یک وظیفه قانونی می‌تواند منجر به از دست دادن پوشش بیمه شود.