die Opportunität
مصلحتاندیشی، مصلحت، بهجای وقت بودن
Bedeutungen
1
موقعیت یا فرصتی مناسب که باید از آن استفاده کرد؛ مصلحتبینی.
- Er nutzte die Opportunität, um seine Karriere voranzutreiben.او از این فرصت برای پیشبرد شغل خود استفاده کرد.
- Die politische Opportunität erlaubte ihm, seine Pläne umzusetzen.مصلحت سیاسی به او اجازه داد تا برنامههایش را اجرا کند.
- Sie wartete auf die richtige Opportunität, um das Gespräch zu beginnen.او منتظر فرصت مناسب برای شروع گفتگو بود.