das Ordnungsgefüge

Aussprache: /ˈɔʁdnʊŋsɡəˌfyːɡə/
Worttrennung: Ord·nungs·ge·fü·ge
اسم

ساختار منظم، چارچوب نظم

Bedeutungen

1

یک سیستم یا ساختار سازمان‌یافته که عناصر مختلف را به شیوه‌ای منطقی و منسجم در کنار هم قرار می‌دهد و باعث ایجاد نظم می‌شود.

  • Das neue Schulsystem soll ein klareres Ordnungsgefüge für alle Schüler schaffen.سیستم جدید مدرسه باید چارچوب نظم روشن‌تری برای همه دانش‌آموزان ایجاد کند.
  • Ein stabiles Ordnungsgefüge ist entscheidend für den Erfolg eines Unternehmens.یک ساختار منظم پایدار برای موفقیت یک شرکت حیاتی است.
  • Die Wissenschaft versucht, das Ordnungsgefüge der Natur zu verstehen.علم تلاش می‌کند تا ساختار منظم طبیعت را درک کند.