der Ordnungshüter

Aussprache: /ˈɔʁdnʊŋsˌhyːtɐ/
Worttrennung: Ord·nungs·hü·ter
اسم

حافظ نظم، پلیس (اصطلاحاً)

Bedeutungen

1

اصطلاحی غیررسمی برای اشاره به پلیس یا هر کسی که وظیفه حفظ نظم و قانون را بر عهده دارد.

  • Die Polizei, die Ordnungshüter, waren schnell zur Stelle.پلیس، حافظان نظم، به سرعت در محل حاضر شدند.
  • Er respektiert die Ordnungshüter und befolgt ihre Anweisungen.او به حافظان نظم احترام می‌گذارد و از دستورات آنها پیروی می‌کند.
  • Die Ordnungshüter sorgten für einen friedlichen Ablauf des Festivals.حافظان نظم از برگزاری مسالمت‌آمیز جشنواره اطمینان حاصل کردند.