die Ortsansässige
بومی، ساکن محل (مونث)
Bedeutungen
1
زنی که در یک مکان یا منطقه خاص زندگی میکند و به آنجا تعلق دارد.
- Die Ortsansässige gab uns wertvolle Tipps für unseren Aufenthalt.خانم بومی نکات ارزشمندی برای اقامت ما ارائه داد.
- Als Ortsansässige ist sie stolz auf die Geschichte ihrer Heimatstadt.به عنوان یک ساکن محل، او به تاریخ شهر خود افتخار میکند.
- Die Ortsansässige erklärte uns die lokalen Traditionen.خانم بومی سنتهای محلی را برای ما توضیح داد.