der Pass

Aussprache: /pas/
Worttrennung: Pass
اسم

گذرنامه، پاسپورت

Bedeutungen

1

سند رسمی که هویت و ملیت فرد را تأیید می‌کند و برای سفر به کشورهای خارجی لازم است.

  • Ich muss meinen Pass verlängern lassen, bevor ich nach England fliege.من باید قبل از پرواز به انگلستان، پاسپورتم را تمدید کنم.
  • Bitte legen Sie Ihren Pass am Schalter vor.لطفاً پاسپورت خود را در باجه ارائه دهید.
  • Der Pass ist noch fünf Jahre gültig.این پاسپورت هنوز پنج سال اعتبار دارد.
2

مجوز یا اجازه عبور از مکانی خاص.

  • Ohne den richtigen Pass durften wir die Grenze nicht überqueren.بدون مجوز عبور مناسب، اجازه نداشتیم از مرز عبور کنیم.
  • Der Passierschein wurde streng kontrolliert.برگ عبور به شدت کنترل شد.
  • Für den Zugang zum Sperrgebiet benötigt man einen besonderen Pass.برای ورود به منطقه ممنوعه، به یک مجوز عبور ویژه نیاز است.