اسم
پاراف، امضای اختصاری، امضای اولیه
جملات نمونه برای Paraphe:
„Den Antrag zur Auflösung des Bundestages hatte Schröder bereits am 1. Juli samt seiner ''Paraphe'' im Präsidialamt hinterlegt.“
شرودر درخواست انحلال بوندستاگ را از اول ژوئیه به همراه پاراف خود در دفتر ریاست جمهوری ثبت کرده بود.
„Säuberlich waren auf der letzten Seite am unteren Rand die ''Paraphen'' der drei Neusprachler zu sehen: Mu – das war Muller; zbk – das war Zubanek; und Fen – das war die ''Paraphe'' meines Vaters, der mir den Namen Fendrich vererbt hat.“
در صفحه آخر، در پایین، پارافهای سه زبانشناس جدید به دقت دیده میشد: مو – که مولر بود؛ زبک – که زوبانک بود؛ و فن – که پاراف پدرم بود، کسی که نام فندریش را به من به ارث گذاشت.