اسم
پدرخوانده، مادرخوانده، شاهد غسل تعمید
جملات نمونه برای Pate:
Ich bin der ''Pate'' eines befreundeten Kindes.
من پدرخواندهی فرزند یکی از دوستانم هستم.
„Wer mehr als einmal ''Pate'' wird, gibt seinen Namen entsprechend oft weiter; werden die Patenkinder selbst zu ''Paten'', vermehren sie ihrerseits einen ihrer Patennamen, den Rufnamen, bei ihren Patenkindern und so fort“
«کسی که بیش از یک بار پدرخوانده میشود، نام خود را به همان نسبت منتقل میکند؛ اگر خودِ فرزندخواندگان نیز پدرخوانده شوند، به نوبه خود یکی از نامهای پدرخواندگی خود را... در میان فرزندخواندگان خود تکثیر میکنند و به همین ترتیب»