die Pauschaltouristin

Aussprache: /ˈpaʊ̯ʃaːlˌtuːrɪstɪn/
Worttrennung: Pau·schal·tou·ris·tin
اسم

گردشگر تور بسته‌ای (زن)

Bedeutungen

1

مونث واژه Pauschaltourist؛ زنی که از طریق خرید بسته‌های مسافرتی از پیش تعیین‌شده سفر می‌کند.

  • Die Pauschaltouristin genoss die Sonne am Strand.گردشگر تور بسته‌ای از آفتاب در ساحل لذت برد.
  • Als Pauschaltouristin buchte sie eine zweiwöchige Reise nach Spanien.به عنوان یک گردشگر تور بسته‌ای، او سفری دو هفته‌ای به اسپانیا رزرو کرد.
  • Die Pauschaltouristin war mit dem Service im Hotel sehr zufrieden.گردشگر تور بسته‌ای از خدمات هتل بسیار راضی بود.