die Pauschaltouristin
گردشگر تور بستهای (زن)
Bedeutungen
1
مونث واژه Pauschaltourist؛ زنی که از طریق خرید بستههای مسافرتی از پیش تعیینشده سفر میکند.
- Die Pauschaltouristin genoss die Sonne am Strand.گردشگر تور بستهای از آفتاب در ساحل لذت برد.
- Als Pauschaltouristin buchte sie eine zweiwöchige Reise nach Spanien.به عنوان یک گردشگر تور بستهای، او سفری دو هفتهای به اسپانیا رزرو کرد.
- Die Pauschaltouristin war mit dem Service im Hotel sehr zufrieden.گردشگر تور بستهای از خدمات هتل بسیار راضی بود.