اسم
تیر چوبی، ستون، میخ چوبی یا فلزی
جملات نمونه برای Pfahl:
Sie fesselten ihn an den ''Pfahl'' und verbanden ihm die Augen.
آنها او را به تیر بستند و چشمانش را بستند.
„Dort pflegte er seine Haifischleine auszulegen und sie an einem ''Pfahl'' zu vertäuen, den er in den Sand getrieben hatte.“
او آنجا عادت داشت طناب ماهیگیریاش را پهن کند و آن را به تیری ببندد که در شن فرو کرده بود.