der Pfeifenkopf
کاسه پیپ (قسمت جلویی پیپ برای توتون)، آدم احمق/بیعرضه
Bedeutungen
1
قسمت گشاد و معمولاً کروی یا بیضی شکل پیپ که توتون در آن قرار داده شده و آتش میگیرد.
- Der Pfeifenkopf dieser alten Pfeife ist aus Bruyère-Holz geschnitzt.کاسه پیپ این پیپ قدیمی از چوب بریار تراشیده شده است.
- Er füllte den Pfeifenkopf mit feinem Tabak.او کاسه پیپ را با تنباکوی مرغوب پر کرد.
- Nach dem Rauchen muss der Pfeifenkopf abkühlen, bevor er gereinigt wird.پس از کشیدن، کاسه پیپ باید قبل از تمیز شدن خنک شود.
2
اصطلاحاً به فردی احمق، کودن، یا بیعرضه گفته میشود.
- Lass dich von ihm nicht täuschen, er ist ein ziemlicher Pfeifenkopf.فریب او را نخور، او یک آدم کاملاً بیعرضه است.
- Was für ein Pfeifenkopf, dass er die Prüfung nicht bestanden hat!چه آدم احمقی که در امتحان قبول نشد!
- Er hat schon wieder seinen Schlüssel vergessen, dieser Pfeifenkopf!او دوباره کلیدش را فراموش کرده، این آدم کودن را!