der Pfeifenkopf

Aussprache: /ˈpfaɪ̯fn̩ˌkɔpf/
Worttrennung: Pfei·fen·kopf
اسم

کاسه پیپ (قسمت جلویی پیپ برای توتون)، آدم احمق/بی‌عرضه

Bedeutungen

1

قسمت گشاد و معمولاً کروی یا بیضی شکل پیپ که توتون در آن قرار داده شده و آتش می‌گیرد.

  • Der Pfeifenkopf dieser alten Pfeife ist aus Bruyère-Holz geschnitzt.کاسه پیپ این پیپ قدیمی از چوب بریار تراشیده شده است.
  • Er füllte den Pfeifenkopf mit feinem Tabak.او کاسه پیپ را با تنباکوی مرغوب پر کرد.
  • Nach dem Rauchen muss der Pfeifenkopf abkühlen, bevor er gereinigt wird.پس از کشیدن، کاسه پیپ باید قبل از تمیز شدن خنک شود.
2

اصطلاحاً به فردی احمق، کودن، یا بی‌عرضه گفته می‌شود.

  • Lass dich von ihm nicht täuschen, er ist ein ziemlicher Pfeifenkopf.فریب او را نخور، او یک آدم کاملاً بی‌عرضه است.
  • Was für ein Pfeifenkopf, dass er die Prüfung nicht bestanden hat!چه آدم احمقی که در امتحان قبول نشد!
  • Er hat schon wieder seinen Schlüssel vergessen, dieser Pfeifenkopf!او دوباره کلیدش را فراموش کرده، این آدم کودن را!