der Pferdefuß

Aussprache: /ˈp͡fɛʁdəfuːs/
Worttrennung: Pfer·de·fuß
اسم

۱. پای اسب. ۲. جنبه منفی پنهان؛ شرط ناخوشایندی که باید پذیرفته شود (اصطلاح).

Bedeutungen

1

پای یک اسب.

  • Der Hufschmied untersuchte den Pferdefuß sorgfältig.نعل‌بند پای اسب را با دقت معاینه کرد.
  • Das Fohlen hatte einen ungewöhnlich geformten Pferdefuß.کره اسب یک پای اسب با شکل غیرمعمولی داشت.
  • Auf dem Bauernhof gab es viele Tiere mit gesunden Pferdefüßen.در مزرعه حیوانات زیادی با پاهای اسب سالم وجود داشت.
2

یک عیب یا مشکل پنهان و ناخوشایند در یک پیشنهاد، طرح یا موقعیت که در ابتدا جذاب به نظر می‌رسد اما در نهایت باعث دردسر یا ناراحتی می‌شود؛ یک جنبه منفی غیرمنتظره.

  • Das Angebot klang gut, aber es gab einen Pferdefuß: Man musste sofort unterschreiben.پیشنهاد خوب به نظر می‌رسید، اما یک نکته منفی پنهان داشت: باید فوراً امضا می‌کردی.
  • Die neue Software ist sehr leistungsfähig, doch der Pferdefuß ist der hohe Preis.نرم‌افزار جدید بسیار قدرتمند است، اما نقطه ضعف آن قیمت بالای آن است.
  • Er wollte den Job unbedingt, aber der Pferdefuß war die lange Pendelstrecke jeden Tag.او به شدت خواهان شغل بود، اما نکته ناخوشایند آن رفت و آمد طولانی روزانه بود.