die Pflichtaufgabe

Aussprache: /ˈpflɪçtˌʔaʊ̯fɡaːbə/
Worttrennung: Pflicht·auf·ga·be
اسم

وظیفه اجباری، تکلیف ضروری (به ویژه در ورزش: وظیفه‌ای که باید انجام شود)

Bedeutungen

1

کاری که انجام آن الزامی است و نمی‌توان از آن اجتناب کرد.

  • Das Erledigen dieser Pflichtaufgabe ist für alle Schüler wichtig.انجام دادن این وظیفه اجباری برای همه دانش‌آموزان مهم است.
  • Die Steuererklärung ist eine jährliche Pflichtaufgabe.اظهارنامه مالیاتی یک وظیفه اجباری سالانه است.
  • In der Schule wurde uns eine neue Pflichtaufgabe zugeteilt.در مدرسه یک وظیفه اجباری جدید به ما محول شد.
2

در ورزش، به خصوص در ژیمناستیک یا اسکیت نمایشی، برنامه‌ای که شامل عناصر اجباری مشخصی است.

  • Die Turnerin zeigte eine fehlerfreie Pflichtaufgabe.ژیمناست کار، وظیفه اجباری بی‌نقصی را به نمایش گذاشت.
  • Die Pflichtaufgabe im Eiskunstlauf verlangt technische Präzision.وظیفه اجباری در اسکیت نمایشی نیازمند دقت فنی است.
  • Die Athleten müssen sowohl die Pflichtaufgabe als auch die Kür beherrschen.ورزشکاران باید هم وظیفه اجباری و هم برنامه آزاد را اجرا کنند.