pieksen

Aussprache: /ˈpiːksn̩/
Wortzerlegung: piek·sen
فعل

نیش زدن، سوزن زدن، سوراخ کردن

Beispiele

  • Mama! Mich hat eine Mücke ''gepiekst!مامان! یک پشه «مرا نیش زد»!
  • Aua, da habe ich mich doch am Kaktus ''gepiekst!آخ، خودم را به کاکتوس «سوزن زدم»!
  • Das Stroh ''piekst,'' ich möchte lieber doch einen Schlafsack haben.کاه «سوزن می‌زند»، ترجیح می‌دهم کیسه خواب داشته باشم.
  • Wenn man ein Loch in den Deckel ''piekst,'' geht das Glas leichter aufzuschrauben.اگر در درب را «سوراخ» کنید، باز کردن شیشه آسان‌تر می‌شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با چیزی نوک‌تیز یا برنده به کسی یا چیزی ضربه زدن، سوزن زدن

  • Die Rose hat mich am Finger gepiekst.گل رز انگشتم را نیش زد.
  • Er piekst mit der Gabel in das Fleisch.او با چنگال به گوشت سیخ می‌زند.
2 intransitiv

احساس درد خفیف و تیز کردن، نیش زدن (درد)

  • Es piekst mich im Hals.گلویم می‌سوزد (احساس سوزش و درد خفیف).
  • Die Nadel piekst ein bisschen.سوزن کمی نیش می‌زند (درد دارد).