der Piepmatz

Aussprache: /ˈpiːpmat͡s/
Worttrennung: Piep·matz
اسم

پرنده کوچک، جوجه‌گنجشک

Bedeutungen

1

اصطلاح عامیانه و محبت‌آمیز برای اشاره به یک پرنده کوچک، به ویژه گنجشک یا جوجه.

  • Ein kleiner Piepmatz saß auf dem Ast und sang.یک پرنده کوچک روی شاخه نشسته بود و آواز می‌خواند.
  • Die Kinder freuten sich über den süßen Piepmatz im Garten.بچه‌ها از پرنده کوچک دوست‌داشتنی در باغ خوشحال شدند.
  • Der Piepmatz flatterte schnell davon.پرنده کوچک به سرعت پرواز کرد و رفت.