der Platz
میدان، جا، مکان
Bedeutungen
1
فضای باز در یک شهر یا روستا، معمولاً با ساختمانهایی در اطراف آن.
- Der Marktplatz ist das Zentrum der Stadt.میدان بازار مرکز شهر است.
- Wir trafen uns auf dem großen Platz vor dem Rathaus.ما در میدان بزرگ جلوی ساختمان شهرداری ملاقات کردیم.
- Auf dem Platz fanden viele Veranstaltungen statt.رویدادهای زیادی در میدان برگزار شد.
2
فضایی که برای نشستن، ایستادن یا قرار دادن چیزی در دسترس است؛ جا.
- Gibt es hier noch einen Platz für mich?آیا اینجا هنوز جایی برای من هست؟
- Bitte nehmen Sie Platz.لطفاً بنشینید (جا بگیرید).
- Es ist kein Platz mehr im Zug.دیگر در قطار جایی نیست.
3
مکان یا موقعیت خاص.
- Er hat den ersten Platz in der Prüfung erreicht.او مقام اول را در آزمون کسب کرد.
- Dieses Restaurant hat einen guten Platz in der Stadt.این رستوران جایگاه خوبی در شهر دارد.
- Das Buch nimmt einen besonderen Platz in meinem Herzen ein.این کتاب جایگاه ویژهای در قلب من دارد.