اسم
برزنت، روکش پارچهای ضخیم
جملات نمونه برای Plache:
„Einige Schritte vor der Kirche ritt der Bataillonsadjutant Leutnant Weiser an unseren Wagen heran und hob die ''Plache'' in die Höhe.“
چند قدم مانده به کلیسا، آجودان گردان، ستوان وایزر، با اسبش به سمت کالسکه ما آمد و برزنت را بالا زد.