der Plattfuß
کف پای صاف، پنچری (خودرو)
Bedeutungen
1
به حالت پزشکی، صاف بودن قوس کف پا که باعث میشود کف پا به طور کامل با زمین تماس پیدا کند.
- Der Arzt diagnostizierte bei dem Kind einen Plattfuß.پزشک برای کودک، کف پای صاف تشخیص داد.
- Spezielle Einlagen können bei einem Plattfuß helfen.کفیهای مخصوص میتوانند به کف پای صاف کمک کنند.
- Er musste wegen eines Plattfußes lange Zeit auf Sport verzichten.او به دلیل کف پای صاف، مجبور شد مدت طولانی از ورزش خودداری کند.
2
در زبان عامیانه و به خصوص در مورد خودرو، به معنای پنچر شدن لاستیک است.
- Ich habe unterwegs einen Plattfuß bekommen und musste das Rad wechseln.در مسیر لاستیکم پنچر شد و مجبور شدم چرخ را عوض کنم.
- Achtung, da ist ein Nagel im Reifen, das gibt gleich einen Plattfuß!مراقب باش، یک میخ در لاستیک است، به زودی پنچر میشود!
- Mit einem Plattfuß kann man nicht mehr weiterfahren.با لاستیک پنچر نمیتوان بیشتر رانندگی کرد.