der Plattfuß

Aussprache: /ˈplatfuːs/
Worttrennung: Platt·fuß
اسم

کف پای صاف، پنچری (خودرو)

Bedeutungen

1

به حالت پزشکی، صاف بودن قوس کف پا که باعث می‌شود کف پا به طور کامل با زمین تماس پیدا کند.

  • Der Arzt diagnostizierte bei dem Kind einen Plattfuß.پزشک برای کودک، کف پای صاف تشخیص داد.
  • Spezielle Einlagen können bei einem Plattfuß helfen.کفی‌های مخصوص می‌توانند به کف پای صاف کمک کنند.
  • Er musste wegen eines Plattfußes lange Zeit auf Sport verzichten.او به دلیل کف پای صاف، مجبور شد مدت طولانی از ورزش خودداری کند.
2

در زبان عامیانه و به خصوص در مورد خودرو، به معنای پنچر شدن لاستیک است.

  • Ich habe unterwegs einen Plattfuß bekommen und musste das Rad wechseln.در مسیر لاستیکم پنچر شد و مجبور شدم چرخ را عوض کنم.
  • Achtung, da ist ein Nagel im Reifen, das gibt gleich einen Plattfuß!مراقب باش، یک میخ در لاستیک است، به زودی پنچر می‌شود!
  • Mit einem Plattfuß kann man nicht mehr weiterfahren.با لاستیک پنچر نمی‌توان بیشتر رانندگی کرد.