der Polarreisender
مسافر قطبی، کاوشگر قطبی
Bedeutungen
1
شخصی که به مناطق قطبی (شمالگان یا جنوبگان) سفر میکند، معمولاً برای اهداف علمی، اکتشافی یا تفریحی.
- Der Polarreisende berichtete von extremen Wetterbedingungen.مسافر قطبی از شرایط آب و هوایی شدید گزارش داد.
- Nur wenige Polarreisende wagen sich in diese unwirtliche Region.تنها تعداد کمی از مسافران قطبی جرأت میکنند به این منطقه ناهموار قدم بگذارند.
- Die Ausrüstung des Polarreisenden musste den tiefen Temperaturen standhalten.تجهیزات مسافر قطبی باید در برابر دماهای پایین مقاومت میکرد.