die Prägung

Aussprache: /ˈprɛːɡʊŋ/
Worttrennung: Prä·gung
اسم

نقش‌اندازی، برجسته‌سازی، حکاکی، تأثیر، شکل‌گیری

Bedeutungen

1

عمل ایجاد یک طرح، نقش یا نوشته بر روی یک سطح با استفاده از فشار، ضربه یا حکاکی؛ همچنین نتیجه این عمل.

  • Die Münze zeigte eine klare Prägung des Kaisers.سکه، نقش واضح امپراتور را نشان می‌داد.
  • Die Prägung auf dem Leder war sehr detailliert.نقش‌اندازی روی چرم بسیار پر جزئیات بود.
  • Die Prägung des Siegels war tief und deutlich.حکاکی مهر عمیق و واضح بود.
2

تأثیر عمیق و ماندگاری که یک رویداد، تجربه یا شخص بر شخصیت یا دیدگاه فرد می‌گذارد.

  • Die Kindheit hatte eine starke Prägung auf seine spätere Persönlichkeit.دوران کودکی تأثیر عمیقی بر شخصیت بعدی او گذاشت.
  • Diese Erfahrung hinterließ eine bleibende Prägung bei ihm.این تجربه تأثیر ماندگاری بر او گذاشت.
  • Die kulturelle Prägung ist in seinen Werken sichtbar.شکل‌گیری فرهنگی در آثار او مشهود است.