die Präsenz
حضور، حضور فیزیکی، ابهت و جلوه
Bedeutungen
1
عمل یا حالت حضور داشتن در یک مکان یا زمان مشخص؛ حضور فیزیکی.
- Die Präsenz der Lehrerin im Klassenzimmer sorgt für Ruhe.حضور معلم در کلاس درس باعث آرامش میشود.
- Seine Präsenz bei der Veranstaltung war sehr wichtig für die Moral des Teams.حضور او در این رویداد برای روحیه تیم بسیار مهم بود.
- Wir haben die Präsenz von Wildtieren in diesem Wald dokumentiert.ما حضور حیوانات وحشی را در این جنگل مستند کردهایم.
2
جلوه، ابهت، کاریزما یا تأثیر قابل توجهی که یک فرد یا چیز بر دیگران میگذارد؛ احساس قوی از وجود یا اهمیت.
- Der Schauspieler hatte eine unglaubliche Präsenz auf der Bühne.بازیگر حضور (جلوه) فوقالعادهای روی صحنه داشت.
- Die Präsenz des alten Baumes verlieh dem Garten eine besondere Atmosphäre.حضور درخت کهنسال به باغ فضایی ویژه میبخشید.
- Auch in Abwesenheit spürte man seine starke Präsenz im Raum.حتی در غیاب او، حضور قویاش در اتاق حس میشد.