die Präsidentin
رئیسجمهور (زن)، رئیس (زن)
Bedeutungen
1
زن یا زنی که ریاست یک کشور، سازمان، شرکت یا نهاد را بر عهده دارد.
- Die neue Präsidentin des Landes hielt ihre Antrittsrede.رئیسجمهور جدید کشور سخنرانی آغاز به کار خود را ایراد کرد.
- Als Präsidentin des Vereins setzt sie sich für die Rechte der Mitglieder ein.او به عنوان رئیس انجمن، برای حقوق اعضا تلاش میکند.
- Die Präsidentin der Universität wurde für ihre Verdienste geehrt.رئیس دانشگاه به خاطر خدماتش مورد تقدیر قرار گرفت.