die Präzision

Aussprache: /pʁɛt͡siˈzi̯oːn/
Worttrennung: Prä·zi·si·on
اسم

دقت، صحت، ظرافت

Bedeutungen

1

میزان نزدیکی اندازه‌گیری‌ها یا عملکرد به مقدار واقعی یا استاندارد؛ دقت بالا در جزئیات.

  • Die Präzision dieser Messung ist beeindruckend.دقت این اندازه‌گیری چشمگیر است.
  • Für diese Arbeit ist höchste Präzision erforderlich.برای این کار، دقت بسیار بالایی لازم است.
  • Der Chirurg arbeitete mit großer Präzision.جراح با دقت زیادی کار می‌کرد.
2

ظرافت و دقت در اجرا، بیان یا هنر.

  • Die Präzision seiner Bewegungen auf der Bühne war bemerkenswert.ظرافت حرکات او روی صحنه قابل توجه بود.
  • Er schätzt die Präzision in der klassischen Musik.او ظرافت در موسیقی کلاسیک را تحسین می‌کند.
  • Die Präzision des Designs macht das Produkt besonders.دقت در طراحی، محصول را خاص می‌کند.