der Prügelknabe
بلاگردان، کسی که تاوان اشتباهات دیگران را میدهد، scapegoat
Beispiele
- Ein wenig jedenfalls: Er war der ''Prügelknabe'' in der Klasse, "de Mof" haben sie ihn gerufen.حداقل تا حدی: او پسر بلاگردان کلاس بود، به او «موف» میگفتند.
بلاگردان، کسی که تاوان اشتباهات دیگران را میدهد، scapegoat