die Pricke

Aussprache: /ˈprɪkə/
Wortzerlegung: Pri·cke
اسم

شاخه یا علامت چوبی در گل‌ولای ساحلی (برای تعیین مسیر)، نوعی ماهی (دهان‌گرد)

Beispiele

  • Nach dem schweren Eisgang müssen die ''Pricken'' erneuert werden.پس از یخبندان شدید، علائم چوبی مسیر باید نوسازی شوند.
  • Im Mittelalter war die ''Pricke'' ein beliebter Speisefisch.در قرون وسطی، این ماهی یک خوراکی محبوب بود.