die Primitivität
ابتدایی بودن، سادگی، وحشیگری
Bedeutungen
1
حالت ابتدایی، ساده یا اولیه بودن؛ عدم پیچیدگی یا توسعه یافتگی.
- Die Primitivität der Werkzeuge war erstaunlich.ابتدایی بودن ابزارها شگفتانگیز بود.
- Manche Kulturen leben noch in relativer Primitivität.برخی فرهنگها هنوز در ابتدایی بودن نسبی زندگی میکنند.
- Die Primitivität dieser Konstruktion ist bemerkenswert.ابتدایی بودن این سازه قابل توجه است.
2
وحشیگری، بدویت یا عدم تمدن؛ رفتار یا حالت غیرمتمدنانه.
- Die Primitivität einiger Rituale war schockierend.وحشیگری برخی از آیینها تکاندهنده بود.
- Er verurteilte die Primitivität der Gewalt.او وحشیگری این خشونت را محکوم کرد.
- Die Primitivität seiner Argumentation war offensichtlich.ابتدایی بودن استدلال او آشکار بود.