اسم
صورت مسئله، طرح مسئله، بیان مشکل
جملات نمونه برای Problemstellung:
„Er erklärte Fabiola die ''Problemstellung'' und ließ sie teilweise selbst eine Lösung suchen, die er dann korrigierte oder optimierte.“
"او صورت مسئله را برای فابیولا توضیح داد و اجازه داد تا خودش راه حلی را پیدا کند که او سپس آن را تصحیح یا بهینه کرد."