die Provinzialität
محدودیت دید، شهرستانی بودن، عقبماندگی
Bedeutungen
1
ویژگی محدودیت دید، عدم آشنایی با مسائل روز یا جهان، طرز فکر محدود و شهرستانی.
- Seine Äußerungen zeigten eine gewisse Provinzialität.اظهارات او نشاندهنده نوعی محدودیت دید بود.
- Die Provinzialität des Dorfes machte es schwierig, neue Ideen zu etablieren.محدودیت دید این روستا، جا انداختن ایدههای جدید را دشوار میکرد.
- Er versuchte, die Provinzialität seiner Heimatstadt hinter sich zu lassen.او تلاش کرد تا محدودیت دید شهر زادگاهش را پشت سر بگذارد.