die Provinzlerin
زن شهرستانی، زن اهل روستا (معمولاً با بار معنایی تحقیرآمیز)
Beispiele
- Er war wütend auf diese ''Provinzlerin'', die ihm widerstanden hatte.او از دست این زن شهرستانی که در برابرش مقاومت کرده بود، عصبانی بود.
زن شهرستانی، زن اهل روستا (معمولاً با بار معنایی تحقیرآمیز)