der Prozessbevollmächtigter

Aussprache: /pʁoˈt͡sɛsˌbəˈfɔlˌmɛçtɪçtɐ/
Worttrennung: Pro·zess·be·voll·mäch·tig·ter
اسم

وکیل دعوی، نماینده قانونی در دادگاه

Bedeutungen

1

شخصی که به طور قانونی برای نمایندگی طرفین در یک دعوی حقوقی یا اداری منصوب شده است؛ وکیل یا نماینده قانونی.

  • Der Prozessbevollmächtigte reichte die Klageschrift beim Gericht ein.وکیل دعوی، دادخواست را به دادگاه تقدیم کرد.
  • Der Angeklagte erschien nicht vor Gericht, aber sein Prozessbevollmächtigter war anwesend.متهم در دادگاه حاضر نشد، اما وکیل او حضور داشت.
  • Die Anwaltskanzlei stellt qualifizierte Prozessbevollmächtigte für komplexe Fälle bereit.دفتر وکالت، وکلای مجرب برای پرونده‌های پیچیده ارائه می‌دهد.