der Pruße
پروسی (عضو قوم بالتیک منقرض شده)
Beispiele
- Er war ''Pruße,'' seine Frau Kurin.او پروسی بود، همسرش کورین.
- Allgemein wird berichtet, die ''Prußen'' hätten keine Schrift gehabt.به طور کلی گزارش شده است که پروسیها خط و نوشتار نداشتند.
پروسی (عضو قوم بالتیک منقرض شده)