die Puppenspielerin
عروسکگردان زن
Bedeutungen
1
زنی که حرفه یا سرگرمی او اجرای نمایش با استفاده از عروسکها است.
- Die Puppenspielerin erweckte die Holzfiguren zum Leben.عروسکگردان زن، فیگورهای چوبی را زنده کرد.
- Für die Kinder war die Vorstellung der Puppenspielerin ein Highlight.برای بچهها، اجرای عروسکگردان زن یک نقطه برجسته بود.
- Sie ist eine bekannte Puppenspielerin, die auf vielen Festivals auftritt.او یک عروسکگردان زن شناخته شده است که در بسیاری از جشنوارهها اجرا میکند.